ارتباطات بین فرهنگی

این وبلاگ مختص درس ارتباطات بین فرهنگی(دکتر عاملی) است
 
ارتباطات بین فرهنگی: برداشت آخر
ساعت ٧:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٧  

<!-- /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:""; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-bidi-language:FA;} a:link, span.MsoHyperlink {color:blue; text-decoration:underline; text-underline:single;} a:visited, span.MsoHyperlinkFollowed {color:purple; text-decoration:underline; text-underline:single;} @page Section1 {size:595.3pt 841.9pt; margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt; mso-header-margin:36.0pt; mso-footer-margin:36.0pt; mso-paper-source:0; mso-gutter-direction:rtl;} div.Section1 {page:Section1;} -->

   ارتباطات بین فرهنگی، چیزی نیست که یک بار برای همیشه فرابگیرید؛ بلکه هر روز باید از تجارب قبلی  بینافرهنگی خود و دیگران برای استقرار و تصحیح ارتباطات میان فرهنگی امروز خود، بهره بگیرید. سری بزنید به مرکز ارتباطات بین فرهنگی دانشگاه بریتیش کلمبیا:

http://cic.cstudies.ubc.ca

 

 

     رادیوی تاکسی روشن بود، مجری خبر می گفت: "سیل، سه هزارنفر را در شیلی بی خانمان کرد". توجه نکرد، هدفونها را از جیبش درآورد و در گوشش گذاشت، یک قطعه اپرای ایتالیایی را انتخاب کرد و دکمهء پخش را فشار داد. به فرودگاه رسیدند، از جیبش چند دلار بیرون آورد اما وقتی اخم راننده تاکسی را دید، از جیب دیگرش پنج تا هزاری درآورد. رفت تو. بی اعتنا روی یکی از صندلی ها نشسته بود و به پوستر دختر عربی که با چاروق سیاه، پشت میز بانکی لم داده بود، نگاه می کرد. از بلندگو صدایشان کردند، وقتی به فارسی اعلان می دادند از قصد واکنش نشان نداد اما تا زن پشت میکروفون لب به انگلیسی گشود، از جای خود جستی زد و به سمت صف رفت. سوار که شد، فهمید بغل دستی اش گردشگری هلندی است، از همین جوگرفته هایی که بیشتر از خود ما، راه بلد تخت جمشید هستند؛ تا آخر راه نخواست یک کلمه هم با او حرف بزند. رسیدند، اما هنوز از گیت نگذشته، مجبور شد بازگردد. تمام آنچه در آن دیار  شنید، این بود:

 

Mr. Ali Muhammadi, We regret to say you are not allowed to stay here.             As a matter of fact, you should back to your country with next flight & till that you cannot leave the airport.

 

   نیمسالی گذشت. درس ارتباطات بین فرهنگی ما تازه جان گرفته بود. تازه داشتم پنداشتهای خودم را     می بافتم که پیغام رسید کاروان عزم سفری دیگر دارد و باید از این حلّه گذشت. تازه بر این باور رسیده بودم  که رابطهء میان فرهنگها را در پیوستاری از برخورد(مواجه گشتن) تا برخورد(به تخاصم برخاستن)           باید نگاه کرد. همین امروز دریافتم که مراحل این برخورد از این قرارند:

 

اطلاع بینافرهنگی

 

   دانستن اطلاعاتی از قبیل اینکه مردم دیگر نقاط جهان چه می خورند، چگونه لباس می پوشند یا واحد پولشان چیست، بسیار می تواند در ارتباط بین فرهنگی کمک کند. انسانشناسانی چون مالینوفسکی و اشتراوس بر یادگیری زبان اجتماع تحت مطالعه، تاکید بسیار داشتند. فقط نباید فراموش کرد که این اطلاع یابی باید از منابع موثق صورت بگیرد و کاربست آنها هم باید فقط  تحت شرایط یاد گرفته شده صورت بپذیرد. به عنوان مثال، صدا زدن دیگران با نام کوچک در زبان انگلیسی، فقط از مراودهء دوم به بعد مرسوم است؛ پس مورد خطاب قرار دادن شهروندی کهنسال که او را نمی شناسیم با لفظی چون جان، چندان مطلوب نیست.

 

ارتباط بینافرهنگی

 

   این هم کارت سفر دانشجویی شما. نمی توانید به سفر بروید؟ رایانه ات را روشن کن، سری بزن به اشتراک اینترنتی که از ماه پیش داشتی. اگر هنوز ته حسابی باقی مانده باشد، آن قدر فرصت داری که سری از سرّهای دنیا دربیاوری. حوصلهء این را هم نداری؟ کافی است روی مبل نرم جلوی تلویزیون ولو شوی و از جعبهء روبرویت، جادویی بین فرهنگی بخواهی؛ از مستندهای مردم شناختی تا مجموعه های داستانی. باز هم نه؟ به کوچه بزن. دو خیابان که گز کنی، تغییر دما، تغییر فرهنگ را بر تو یقینی می سازد؛ اینجا هر چه سیر آفاق و انفس کنی، بین فرهنگی است.

 

اشتباه بینافرهنگی

 

  همه، حکایت آن ایرانی که به دختر آلمانی گفته بود "جیگرت رو بخورم" و بلوایی که بعد از آن بر پا شد، شنیده ایم. با وجود منابع غنی اطلاعات بین فرهنگی، همچنان در ارتباط بین فرهنگی مانند هر سنخ دیگری از ارتباط، ممکن است اختلال روی دهد. گاه این اشتباهات با یک پوزش زبانی حل می گردند و گاه از آنجا که شعاری سیاسی از طرف دولتی توسعه طلب تلقی می گردند، فتیلهء توپهای نظامی را آتش می زنند.

 

انتقاد بینافرهنگی

 

   من نمی دانم آیا می توان بر مردمانی که مردار سگ یا سوپ سوسک نوش جان می می کنند، خرده گرفت یا نه. شاید زیستگاه، این فرهنگ را بر آنها، اجباری کرده است. حتی نمی دانم آیا  زنده به گور کردن دختر یا از بین بردن نوزادان ناقص الخلقه اقدامی شایسته از جنس سیاستهای جمعیتی است یا نه. فقط می دانم که وقتی در آفریقا، قوم کشی  بیداد می کرد، عده ای سکوت کردند. فقط می دانم که هستند کسانی که دست ساخته های خودرا (از مجسمه های چوبی تا فناورهای فلزی)بت وارانه می ستایند و بر دیگران پوزخند می زنند که الهه های شما باطلند، اهریمنی اند و ضعیف(شاید چون پیروانی ثروتمند ندارند).

 

انتقام بین فرهنگی

 

   معلوم نیست چرا کور کردن کرمانیها، وحشیانه توصیف می شود و دفاع آنها از لفطعلی خان زند، قهرمانانه(در حالی که من سیاست خوانده، می دانم که آنها از قدرتی که منافعشان را تامین می کرده، حمایت کرده اند و دیگری هم که بر آنها حمله رانده، منافعش در آن سامان سیاسی، محقق نمی شده است). معلوم نیست چرا کسی دیگر از بالکان حرف نمی زند اما هر روز و        هر ساعت از فلسطین می شنویم(البته به خوبی می دانیم که فلسطین، عمق استراتژیک ایران در خاورمیانه است). آری، ما با خواندن و نوشتن و شبیه سازی می توانیم داد ارتباطات فرهنگی بزنیم، اما هستند کسانی که نه از سر جهل، بلکه از سر پیجویی منافعشان، فریادهای دانشگاهی بیجان ما را خفه کنند، از وزارت "الف" گرفته تا سازمان بین المللی "ب". این انتقامها بی سابقه نیستند. به یاد آرید فرعون را که چگونه از ترس موسی، پسرکشی به راه انداخت؛ امروز             (بعضی، فقط بعضی) فمینیستهای دوآتشه تا آقایان را خلع سلاح که هیچ، خانه نشین نکنند،        از پای ننخواهند نشست.

 

 

آنچه را من از خلال چندماه رفت و آمد در راه پرگردوغبار ارتباطات بین فرهنگی آموخته ام، چنین می توان خلاصه کرد که روابط بینافرهنگی را چنین باید دید(حداقل، چنین هم می توان دید):

 

از بزم تا رزم

 

   به یاد دارم که در عروسی یکی از اقوام، آن قدر بزرگ شده بودم که به من سپردند تا پیت روغن جامد را بیاورم. پیرزنی که از هرچیز جدید، حتی حلبی روغن قو، بدش می آمد، داشت  می گفت که پی گاوهایشان این بوده و آن بوده که به فکر فرو رفت. تکانش دادم. به خودش آمد. گفت:         کی فکر می کرد پسر من، خواهر قاتل عمویش را بگیرد. این را گفت و با دست، مشتی چربی را روی برنج مالید. هنوز هم چرخ دنیا چنین می چرخد. رفیقی یونانی دارم که با دختری ترک به آلمان رفت تا فارغ از همهء تنشهای بین فرهنگی، طعم خوش صلح را جایی غیر از             سایهء سبز زیتون قبرسی بچشد.

  

از پندار تا کردار

 

   درک، عمل و تصحیح ارتباطات بین فرهنگی، یعنی شکستن آن و سر هم بندی دوبارهء آن، نیازمند سطح مشاهده و سطح تحلیلهای درست و دقیق است. پیشنهاد می کنم همواره به تفاوتهای چارچوبهای نظری و فنون عملی این مشاهدات متعدد و متنوع در ارتباطات بین فرهنگی        توجه داشته باشید:

 

کنش ارتباطی بینافرهنگی

نمونهء تحت مطالعه

رویکرد پژوهشی

ابزار کاربردی

آموزش

آموزگار، آموزنده، محیط آموزشی

مشاورهء آموزشی

صنایع آموزشی

کار

کارفرما، محیط کار، کارگر/کارمند

مشاورهء شغلی

صنف گرایی بین المللی

ازدواج

زوج،

خانوادهء زوجین

مشاورهء خانوادگی

زوج درمانی شناختی

تجارت خصوصی

شرکتها

بازرگانی بین المللی

چانه زنی به زبان دوم و کارآفرینی برون سازمانی

پی جویی منافع ملی

احزاب،  دولتها، گروههای فشار، سازمانهای غیر دولتی

سیاست بین الملل

شبیه سازی دیپلماسی

 

از بردیا تا بوردیو

 

   پیش از بردیا، پسر کوروش، تا پس از بوردیو، جامعه شناس فرانسوی، ما خواه ناخواه درگیر ارتباطات بین فرهنگی بوده ایم. نه تنها باید ارتباطات بین فرهنگی را در بافتی تاریخی دید، بلکه هنگامی که این ارتباط را در یک موردکاوی(چون آموزش، ازدواج یا کار) به کار می بندیم باید آینده انگارانه ارتباطات بین فرهنگی را بنا کنیم و در همین محور زمانی نیز تحلیل کنیم.

 

از "ی" نکره تا "ی" نسبت

 

   در فارسی، آنچه را نمی شناسیم با یای نکره بیان می کنیم و آن چه در ارتباط با مفهوم دیگری می شناسیم، با یای نسبت ادا می کنیم. یایی که "ارتباطات بین فرهنگی" گذارده اند، از هردو جنس است. نسبت است زیرا طرفین ارتباطات را به فرهنگهایی مختلف منتسب می کند. نکره است چون شناخت ما از دیگر فرهنگها و اسلوب ارتباطی ما با آنها، احتمالی، موقتی، بافتی، موردی و نسبی است.

 

از جهان دوفضایی تا دوفضای جهانی

 

   ارتباطات بین فرهنگی هم در جهان واقعی ساری است و هم در جهان مجازی. کوشش برای بهینه سازی این ارتباط در دوفضای در هم تنیدهء مجازی و واقعی، می تواند با استعانت از مصادیق و فنون ارتباطات بین فرهنگی در فضای دیگر صورت بگیرد. به عنوان مثال،        مذاکره کنندگان سیاسی می توانند با اطلاعاتی که از فضای مجازی و همچنین از خلال ارتباطات مجازی درباره ء حساسیتهای فرهنگی کشور طرف مقابل دریافته اند، در جلسات حضوری نیز رعایت کنند تا بهتر به اهداف خود برسند. یا بالعکس، وقتی می خواهید با شخصی از فرهنگی دیگر، ارتباط اینترنتی دایمی برقرار کنید، تلاش نمایید تا از خاطرات خوش خود یا اطرافیانتان را در سفر به آن دیار، به عنوان بستری برای تعمیق و توسعهء ارتباطات بهره ببرید. فقط باید به خاطر داشته باشید که ارتباطات واقعی، مشکلات ارتباطات مجازی را ندارد؛ اما به همان میزان سنجیده برقرار کردن ارتباط را سخت و زمانبر می سازد.

 

   نکتهء آخر اینکه، جهانی شدن باعث گشته کمتر ارتباطی باقی بماند که بینافرهنگی نباشد. سوال امروز این نیست که "ارتباطات بین فرهنگی: چرا؟(التزام؟ امکان؟ یا امتناع؟)"؛ سوال این است:"ارتباطات بین فرهنگی:چگونه؟(کی؟ کجا؟ با که؟)". اما هیجان زده شدن از جهانی شدن ارتباطات نیز چندان معقول به نظر نمی آید. چرا که فقط تعامل، صلح و رفاه نیستند که جهانی و مجازی شده اند، بلکه فقر(به قول سمیر امین)، سایبرگ(به قول دانا هاراوی) و برخورد تمدنی(به قول ساموئل هانتیگتون) نیز جهانی و مجازی گشته اند. تروریسم، ستم دینی و حتی افشاگری مسایل شخصی افراد، همه جهانی گشته اند. حق دارند که ادعا کنند دیگر جهان دوقطبی نیست؛ چون شوروی در کار نیست. اما حق داریم ادعا کنیم ساده اندیشیده اند که جهان دیگر قطبی نیست؛ همانطور که کاپلان پیش بینی می کرد نظام دو قطبی منعطف(با چند قطب ضعیفتر یا یک قطب قویتر متشکل از آن چند قطب ضعیفتر) در حال شکل گیری است. جهانی شدن، جهانی شدن قطبهای سیاسی است نه برداشته شدن مرزهای سیاسی. جهانی شدن حسیاسیت بین فرهنگی است، هرچند با کاهش این حساسیت نیز همراه باشد. جهانی شدن اسکیماها و پیش داوریهاست، هرچند با ترقیق اثر شناختی این اسکیماها و پیشدواریها همراه باشد. جهانی شدن جهان اول(ظهور رفاه در اقصی نقاط جهان حتی کشورهای کمتر توسعه یافته) و جهانی شدن جهان سوم(ظهور فقر حتی در دل آمریکا) است. و جهانی شدن میسر نمی بود مگر با کاربست ارتباطات؛ گاه توسعهء ارتباطات، گاه تغییر ارتباطات و گاه توقف ارتباطات، در دستور کار قرار می گیرد تا به جهانی شدن شدت و جهت مدنظر رهبران سیاسی را بدهد. شاید جهانی شدن، فرآیندی طبیعی بود اما با دست بردن انسان در آن، به طرحی سیاسی بدل گشته که بعید است ما فقط از آن منتفع شویم(بدون آنکه هیچ بهایی بپردازیم).

 

  پس، از کنشهای فناورانهء توسعه بخش جهان مجازی و از اندرکنشهای ارتباطی بین فرهنگی استقبال و استفاده کنیم و از هم همکنشیها و واکنشهای ارتجاعی و فرهنگ گریز دیگران، هراسی به دل راه ندهیم. صدایی به گوش می رسد. پاکوفتن شتران بر زمین نیست. کشیده شدن چرخها بر باند هواپیما نیز نیست. سروشی است که دیگر باید رفت. حرفی برای گفتن نبود جز آنچه از زرتشت برای ما مانده است تا در ارتباطات بینافرهنگی به کار ببندیم: پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک؛ هرچند سخت باشد.